فردا

نویسنده مولی در اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸

فردا اگر در بهشت دیدار ننماید، چندان نوحه و زاری کنم که اهل هفت دوزخ از گریه و ناله من عذاب خویش فراموش کنند.

ساز خاموش

نویسنده مولی در اسفند ۶م, ۱۳۸۸

بزن آن پرده، اگر چند تو را سیم
از این ساز گسسته
بزن این زخمه، اگر چند در این کاسه تنبور
نمانده ست صدایی
بزن این زخمه
بر آن سنگ
بر آن چوب
بر آن عشق
که شاید
بردم راه به جایی.

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن
لانه جغد نگر،
کاسه ی آن بربط سغدی
ز خموشی
نغمه سر کن که جهان
تشنه ی آواز تو بینم
چشمم آن روز مبیناد
که خاموش
درین ساز تو بینم

نغمه توست، بزن
آنچه که ما زنده بدانیم
اگر این “پرده بر افتد”
من و تو نیز نمانیم

اگر چند بمانیم و
بگوییم همانیم…

میهن ای میهن

نویسنده مولی در اسفند ۵م, ۱۳۸۸

تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن
بود لبریز از عشقت وجودم میهن ای میهن
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی
فدای نام تو بود و نبودم میهن ای میهن
فزونتر گرمی مهرت اثر می کرد، چون دیده
به حال پر عذابت می گشودم میهن ای میهن
به هر مجلس به هر زندان به هر شادی به هر ماتم
به هر حالت که بودم با تو بودم میهن ای میهن
اگر مستم اگر هشیار اگر خوابم اگر بیدار
به سوی تو بود روی سجودم میهن ای میهن
به دشت دل گیاهی جز گل رویت نمی روید
من این زیبا زمین را آزمودم میهن ای میهن


کپی رایت لحظه هاي درنگ. قدرت گرفته از وردپرس طراحی از پوسته های وردپرس ترجمه از متابلاگ